ادبیات و مذهب

امام حسن علیه السلام صلح نکرد!

با مطالعه و بررسی تاریخ اسلام با شخصیت های دو قطبی و مرموزی آشنا می شویم که برای دست یابی به اهداف و مقاصد نفسانی و دنیوی به هر شکل و رنگی تغییر ماهیت می دهند، تا اینکه افکار جامعه اسلامی را به انحراف کشیده و از مسیر حق منحرف کنند.

«معاویة بن ابی‌سفیان» از جمله این شخصیت های دو زیست است که با سیاست مکر و حیله موجبات فریب عوام جامعه را فراهم کرد، ولی با این حال باطن سیاه و کفر آلود او هیچ گاه برای اهل بصیرت پوشیده و پنهان نماند، این شخصیت مرموز و حیله گر در طول حیات خود هزینه های سنگینی برای جامعه اسلامی به بار آورد.

اثبات کفر معاویه

1- عناد و دشمنی شدید با امام علی (علیه السلام):  اگر با تاریخ صدر اسلام قدری آشنا باشیم، به خصوص در دورانی که امام علی (علیه السلام) بعد از خلیفه سوم رهبری و مدیریت سیاسی و اجتماعی جامعه اسلامی را بر عهده گرفت، متوجه می شویم معاویه از جمله اولین شخصیت هایی است که ساز مخالفت و ستیز علیه حکومت علوی را زد، او کسی بود که در دوران کوتاه مدت رهبری امام علی(علیه السلام) با نامه نگاری های فراوان نقش مؤثری در پیدایش جنگ جمل داشت.،
معاویه کسی بود که جنگ بزرگ و خونین صفین را علیه امام علی(علیه السلام) طراحی و برنامه ریزی کرده و زمینه اختلاف، درگیری و کشته شدن مسلمانان فراوانی را به وجود آورد. این در حالی است که در منابع روایی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و اله) این چنین نقل شده است: « کسی که پس از من با علی مخالفت و دشمنی کند کافر است.»[1] 2- سب و لعن امام علی (علیه السلام): یکی از کارهای سخیف و ناجوانمردانه ای که معاویه در حیات خود علیه امام علی (علیه السلام) بنا نهاد، سب و لعن حضرت بود. کفر و عصیان معاویه موجب شده بود، نه تنها پرده بر روی فضائل و کمالات امام علی بیندازد، بلکه به امرا و والیان خود دستور می دهد، امام علی را لعن وناسزا گویند.[3] عمق این فاجعه تا به جایی است که ابن ابى الحدید معتزلى مى نویسد: «به دستور معاویه خطبا در هر آبادى و بر فراز منبرها، على(علیه السلام) را لعن مى کردند و به او و خاندان پاکش ناسزا مى گفتند.»[4] این در حالی است که در منابع روایی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و اله) نقل شده است: «كسي كه به علي(علیه السلام) ناسزا گويد، به من ناسزا گفته، و كسي كه به من ناسزا گويد، به خدا ناسزا گفته، و كسي كه به خدا ناسزا گويد، خداوند او را براي هميشه وارد دوزخ مي‏كند، و او در آن جا همواره گرفتار عذاب الهي است.»[5] 3- قتل مؤمنان و خوبان خدا: در کارنامه ی ننگین و سیاه معاویه قتل انسان های مؤمن و بی گناه فراوانی ثبت و ضبط شده است، این در حالی است که در منطق قرآن کشتن یک انسان بی گناه معادل کشتن تمام انسانهای روی زمین معرفی شده و برای آن عذاب دردناک جهنم در نظر گرفته شده است.[6]، قتل افرادی همچون، عمار فرزند یاسر، مالک اشتر، محمد بن ابی بکر، عمرو بن الحمق الخزاعی، حجر بن عدی و یارانش، رشید هجری.

طرح سؤال:  امام حسن(علیه السلام) با علم به کفر و عصیان معاویه چرا با او صلح کرد؟

برای پاسخ صحیح به این سؤال باید عملکرد امام حسن (علیه السلام) را با توجه به اوضاع سیاسی اجتماعی سال ۴۱ قمری مورد بررسی قرار داد، در واقع امام حسن (علیه السلام) با اشراف کامل به جوانب موضوع و با نگاه به توانایی و امکاناتی که از یاران و هواداران خود داشت، اقدام به صلح کرد، به عبارت بهتر باید بگوییم امام حسن (علیه السلام) صلح نکرد، بلکه این شرایط و اوضاع نامساعد سیاست داخلی و خارجی بود که صلح را بر امام حسن (علیه السلام) تحمیل کرد.

1-اوضاع نامساعد سیاست خارجی:

در سال 41 هجری هرگونه جنگ و درگیری و اختلاف داخلی به نفع امپراطوری روم شرقی تمام می شد، چرا که به اذعان محققان، امپراطوری روم شرقی که از سپاه مسلمانان ضربه های سختی خورده بودند مترصد بودند که در بهترین موقعیت، شکست خود را جبران کنند و به سرزمین اسلامی یورش ببرند، کما اینکه نقل شده است، وقتی گزارش تدارک جنگ میان سپاه امام حسن(علیه السلام) و معاویه به سران روم شرقی رسید آنها نیز با سپاهی بزرگ عازم سرزمین های اسلامی شدند.
یعقوبی در تاریخ خود به این مطلب اشاره می کند، وقتی گزارش حمله روم شرقی به معاویه رسید، چون توان مقابله با سپاه رومیان را در خود نمی دید، با آنها پیمان صلح بست و متعهد شد که صد هزار دینار به دولت روم شرقی پرداخت کند.[7]

2-اوضاع نامساعد سیاست داخلی:

فقدان یاران کارآمد و توانا: با اندک دقت و مطالعه ای در خصوص نوع عملکرد سربازان امام علی(علیه السلام) در جنگ با معاویه با عباراتی از نهج البلاغه مواجه می شویم که حضرت برای برانگیختن یاران خود و مقابله با معاویه به زحمت می افتادند، و از فقدان یاران پا به رکاب شکایت می کنند،[8] اگر همین یاران سست عنصر در زمان امام حسن(علیه السلام) نیز داعیه هواداری حضرت را داشتند، چگونه از او دفاع می کردند. این در حالی بود که هرگاه معاویه قصد حمله می کرد سربازان و یاران فراوانی گرد او جمع می شدند و آماده جنگ بودند.

شیخ مفید در ارشاد، به این مطلب اشاره می کنند که یاران حسن (علیه السلام) رغبتی برای جنگ نداشتند و با بی علاقگی در سپاه حاضر شده بودند. ایشان در کتاب خود خصوصیات و ویژگی سپاه امام حسن(علیه السلام) را به روشنی ترسیم کرده و می نویسد، در بین یاران حضرت علاوه بر شیعیان امام علی(علیه السلام)، افرادی وجود داشتند، که دنیا طلب و در پی منافع مادی بودند، عده ای از آنان افرادی دو دل و شکاک بودند که بین امام حسن(علیه السلام) و معاویه مزیت و برتری نمی دیدند. گروهی نیز نه به خاطر دین بلکه به خاطر تعصب عشیرگی و تبعیت از رئیس قبیله آمده بودند.[9]

سخن آخر

علاوه بر مطالب یاد شده خیانت برخی از فرماندهان خائن همچون«عبید الله» که با هشت هزار سرباز به سپاه معاویه ملحق شده بودند، و همچنین جنگ نرمی که معاویه طراحی کرده بود، موجبات سست شدن سپاه امام حسن(علیه السلام) را فراهم کرده بود، و این عوامل همه دست به دست هم می داند، تا اینکه حضرت از جنگ ویرانگر با معاویه که موجب تضعیف جامعه اسلامی می شد خودداری کند.

پی نوشت ها:
[1]. بحار الانوار ج27 ص226. «الْمُخَالِفُ لِعَلِيٍّ بَعْدِي كَافِر».
[3]. تاریخ طبرى، ج 4، ص 188 (حوادث سال 51 هجرى) طبرى مى نویسد: «وقتى که معاویه، مغیره بن شعبه را والى کوفه ساخت، به وى گفت: «لا تَتَحَمَّ عَنْ شَتْمِ عَلیٍّ وَ ذَمِّهِ»؛ (از ناسزاگویى و مذمّت نسبت به على پرهیز نکن!).
[4]. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 11، ص 44.
[5]. بحار الأنوار، ج‏27،  ص227. «مَنْ سَبَّ عَلِيّاً فَقَدْ سَبَّنِي وَ مَنْ سَبَّنِي فَقَدْ سَبَّ اللَّهَ …»
[6]. نساء، 93. « و هر كس عمداً مؤمنى را بكشد، كيفرش دوزخ است كه در آن ماندگار خواهد بود و خدا بر او خشم مى‏ گيرد و لعنتش مى ‏كند و عذابى بزرگ برايش آماده ساخته است.»
[7]. تاریخ یعقوبی، ج2، ص206.
[8]. ر.ک: خطبه شصت و نهم نهج البلاغه.
[9]. شیخ مفید، الارشاد، قم، منشورات  مکتبه بصیرتی، ص189.

نوشته امام حسن علیه السلام صلح نکرد! اولین بار در میهن فال | مرجع سرگرمی و فال و طالع بینی پدیدار شد.

احکام وضو و تفاوت های آن با غسل

احکام وضو

1- نماز مستحبی هم مثل نماز واجب نیاز به وضو دارد و با امکان وضو، نماز خواندن با تیمم باطل است؛ در این حکم، فرقی بین نماز واجب و مستحب نیست. (زیرا فقها در نمازها وضو را شرط دانسته‌اند بجز نماز میت)
2- اگر بین کارهاى وضو به قدرى فاصله شود که وقتى مى‏ خواهد جایى را بشوید یا مسح کند رطوبت جاهایى که شسته یا مسح کرده، خشک شده باشد وضو باطل است. (توضیح المسایل محشی/1/173)
3- خانمی که در حضور نامحرم آستین خود را بالا می‌زند و وضو می‌گیرد وضویش صحیح است؛ ولی گناه کرده. (به دلیل قبل)
4- کمک کردن به دیگری در وضو، دوگونه است:

الف) کمک در مقدمات: چنان‌چه شخصی در کف دست وضو گیرنده آب بریزد ولی وضو گیرنده، خود اعضایش را بشوید و مسح نماید، اشکال ندارد؛ ولی ثواب وضو کم می‌شود؛ زیرا فقها فرموده‌اند کمک کردن در مقدمات وضو مکروه است. (توضیح المسایل محشی/1/174)

ب) کمک در خود وضو: چنان‌چه شخصی در کارهای وضو به دیگری کمک کند، وضو باطل است؛ مانند این‌که اعضای وضو گیرنده را بشوید یا مسح نماید.
تذکر: اگر وضو گیرنده ناتوان از شستن و مسح کردن است باید از دیگری کمک بگیرد.

5- هیچ عبادتی وضو لازم ندارد؛ مگر نماز و طواف. بله بعضی کارها عبادت نیست ولی وضو می‌خواهد؛ مثل دست زدن به خط قرآن و اسم خدا که در این صورت با وضو بودن لازم است؛ و هم‌چنین دست زدن به نام پیامبر و معصومین‌ علیهم‌السلام بنابر احتیاط. (توضیح المسایل محشی/1/185)

6- در حال وضو اگر آب دست به طرف آرنج برگردد اشکال ندارد. (زیرا صدق شستن از انگشتان به طرف آرنج نمی‌کند. ر، ک: وسیلةالنجاة مع حواشی الامام الخمینی/23)
7- خانمی که وضو می‌گیرد اگر النگوهایش به طرف آرنج برگردد اشکال ندارد. (به دلیل قبلی)
8- در مسح پا لازم نیست حتماً مسح بر انگشت بزرگ پا باشد بلکه می‌توان بر هر یک از انگشتان پا (تا مفصل) مسح کرد. (توضیح المسایل محشی/1/157)

کارهای بدون وضو

انجام هیچ یک از واجبات، وضو لازم ندارد مگر نماز و طواف. برخی موارد گمان می‌شود وضو در آن‌ها لازم است در حالی که وضو شرط آن‌ها نیست؛ به نمونه‌هایی اشاره می‌شود:

1 – نماز میت: با این‌که نماز میت، واجب است ولی خواندن آن بدون وضو صحیح می‌باشد؛ گرچه با وضو بودن، بهتر است. (تحریرالوسیلة/1/84)
2 – سجده تلاوت: اگر کسی یکی از چهار آیه سجده را بخواند یا بشنود لازم است در اولین زمان ممکن سجده نماید. این سجده با این‌که عبادت و واجب است ولی بدون وضو صحیح می‌باشد؛ حتی اگر کسی غسل واجب بر عهده اوست از آن‌جا که سجده تلاوت واجب فوری است، باید قبل از انجام غسل، سجده مزبور را بجا آورد. (همان/178)
3 – طواف مستحبی: وقتی مُحرِم اعمال عمره یا حج را بجا آورد و از احرام خارج شد مستحب است هر وقت وارد مسجدالحرام می‌شود طواف کند و دو رکعت نماز بخواند در این طواف، وضو لازم نیست ولی برای نماز طواف باید وضو داشته باشد. (مناسک محشی/299)
4 – سجده شکر: مستحب است وقتی خداوند به انسان نعمتی عنایت می‌کند یا مشکل او را بر طرف می‌کند یا انسان به یاد نعمت‌های خداوند می‌افتد، سجده شکر بجا آورد؛ در این سجده، وضو لازم نیست.

فرق‌های وضو و غسل

بین وضو وغسل فرق‌هایی است:

1- غسل بی‌علت و بدون سبب باطل، ولی وضوی بی‌علت و بی‌سبب صحیح است؛ یعنی برای صحت غسل باید دستوری از طرف شارع وارد شده باشد؛ اعم از استحبابی یا وجوبی مثل غسل جنابت، حیض، جمعه، شب احیاء و… ولی در وضو این امر شرط نیست؛ بلکه همین که وضو را برای خدا بگیرد کافی است.
به عبارت دیگر؛ در غسل «هدف» لازم است اما در وضو هدف لازم نیست؛ فقط کافی است که وضو را برای خدا بگیرد. (فقها در این زمینه چنین تعبیر می‌کنند: استحباب نفسی غسل ثابت نشده اما استحباب نفسی وضو ثابت شده است)
2- موالات (پی‌درپی بودن کارها) در غسل شرط نیست؛ یعنی می‌توان سر و گردن و سمت راست و چپ را با فاصله زمانی از یکدیگر شست؛ مثلاً اگر صبح سر و گردن را بشوید و هنگام ظهر بقیه بدن را بشوید غسل صحیح است؛ ولی در وضو موالات واجب می‌باشد؛ یعنی نباید بین کارهای وضو به قدری فاصله شود که اعضای قبلی خشک گردد. (تحریرالوسیلة/1/37)
3- در غسل لازم است تمام سروگردن و تمام سمت راست و چپ شسته شود؛ ولی در وضو، شستنی‌های آن، باید به‌طور فراگیر شسته شود؛ اما مسح کردنی‌های آن، لازم نیست فراگیر باشد؛ بلکه قسمتی از جلوی سر و قسمتی از روی پا که مسح شود کافی است. (توضیح المسایل محشی/1/156)
4- در غسل لازم نیست بدن قبل از غسل، خشک باشد اما در وضو قسمت‌هایی که باید مسح شود مثل سر و پاها باید یا کاملاً خشک باشد یا رطوبت کمی داشته باشد که اثر مسح مشخص گردد. (توضیح المسایل محشی/1/158)
5- در وضو واجب است عضوها، از بالا به پایین شسته شود؛ ولی در غسل اگر اعضا از پایین به بالا شسته شود اشکال ندارد. (وسیلةالنجاة (مع حواشی الامام الخمینی)/23 – 40)


منبع: روزنامه افق حوزه

نوشته احکام وضو و تفاوت های آن با غسل اولین بار در میهن فال | مرجع سرگرمی و فال و طالع بینی پدیدار شد.

۲ گناهی که هرگز بخشیده نمی شوند!

۰۰۰۷۶۱۱۵۵۴

ترک گناه و فاصله گرفتن از آن از توصیه های موکد قرآن و روایات است که بی توجهی نسبت به این توصیه، عواقب سوئی را متوجه انسان می کند.

آنچنان که خداوند در آیه ۱۲۰ سوره مبارکه انعام می فرماید: «و گناه را چه آشکار باشد و چه پنهان ترک گویید. آنان که مرتکب گناه مى شوند، به سزاى اعمال خود خواهند رسید».

امیرمومنان علی (ع) می فرمایند: «در شگفتم از مردمى که از ترس اذیت شدن، از غذا پرهیز مى کنند چگونه از ترس آتش از گناهان پرهیز نمى کنند؟!»

پیامبر اکرم (ص) فرموده اند: «کسى که با معصیت خدا به دنبال کارى باشد، از مطلوب خود دورتر و به آنچه از آن مى ترسیده است نزدیکتر گردد.»

در این میان هستند گناهانی که از جمله بزرگترین ذنوب اند و از سوی خداوند بخشوده نمی شوند.

پیامبر اکرم (ص) می فرمایند: «از گناهانى که آمرزیده نمى شود بپرهیزید؛ [یکى] خیانت [در غنایم است]؛ زیرا هر که در چیزى [از غنایم]، دست خیانت بَرَد، روز قیامت آن را با خود بیاورد و [دیگرى] ربا خوارى زیرا ربا خوار در روز قیامت از قبر برنمى خیزد مگر همچون کسى که بر اثر تماس با شیطان دیوانه شده است.»

امام زین العابدین (ع) نیز فرموده اند: «خداوند هر گناهى را از مؤمن مى بخشد و در دنیا و آخرت او را از آن گناه پاک مى سازد، مگر دو گناه : ترک تقیّه، و ضایع کردن حقوق برادران.»

امام صادق (ع) در این باره می فرمایند: «هر گاه قصد کار بدى کردى آن را انجام نده؛ زیرا گاه خداوند به بنده در حال ارتکاب معصیتى نظر مى افکند و مى فرماید: «به عزّت و جلال خود سوگند که از این پس هرگز او را نمى بخشم».

امام باقر (ع) می فرمایند: «هر که در خلوت گناه کند، خداوند به او اعتنا نمى کند.»

منابع:

تحف العقول

کنزالعمال

بحارالانوار

نوشته ۲ گناهی که هرگز بخشیده نمی شوند! اولین بار در میهن فال | مرجع سرگرمی و فال و طالع بینی پدیدار شد.

داستان جالب و خواندنی لنگه کفش گاندی

۰۰۰۷۶۱۱۸۵۹

گویند روزی گاندی در حین سوار شدن به قطار یک لنگه کفشش درآمد و روی خط آهن افتاد. او به خاطر حرکت قطار نتوانست پیاده شده و آن را بردارد. در همان لحظه گاندی با خونسردی لنگه دیگر کفشش را از پای درآورد و آن را در مقابل دیدگان حیرت زده اطرافیان طوری به عقب پرتاب کرد که نزدیک لنگه کفش قبلی افتاد.

یکی از همسفرانش علت امر را پرسید. گاندی خندید و در جواب گفت: مرد بینوائی که لنگه کفش قبلی را پیدا کند، حالا می تواند لنگه دیگر آن را نیز برداشته و از آن استفاده نماید.

نوشته داستان جالب و خواندنی لنگه کفش گاندی اولین بار در میهن فال | مرجع سرگرمی و فال و طالع بینی پدیدار شد.

این آیات را هنگام خواب بخوانید!

۰۰۰۷۶۱۱۹۳۳

“سخرَه” چنان که ابن منظور در “لسان العرب” آورده، به معنای “الضحکه” است; یعنی ریشخند کردن، و “مسّخّر” به پدیده ای می گویند که او را به کاری که مایل به انجام دادن آن نیست، وادار کنند. (لسان العرب، ماده سخر)

این معنا به معنای اول که ریشخند و ذلیل کردن است، باز می گردد و کسی را به کاری که به انجام دادن آن مایل نیست، وادار کردن به معنای ذلیل کردن او است؛ چنان که در همان منبع آمده است: “قال الله تعالی: ” وَسَخَّر لَک الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دَآئِبَینَ وَسَخَّرَ لَکم اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ “؛ ای ذللهما؛ و [خدا] خوشید و ماه ، شب و روز را مسخّر شما گردانید؛ یعنی آن ها را ذلیل کرد [و در خدمت شما قرار داد].” [۳۳ ابراهیم]

نام نهادن این آیه [آیه، ۵۴] به دلیل طرح مسأله “مسخّر شدن برخی موجودات” در آن است.

خداوند متعال در آیه ی سخره، یعنی آیه ی ۵۴ سوره ی اعراف می فرماید: پروردگار شما خداوندی است که آسمان ها و زمین را در شش روز [شش ایام] آفرید: سپس به تدبیر جهان هستی پرداخت، با پرده تاریک شب، روز را می پوشاند و روز به سرعت در حرکت است و شب را طلب می کند و خورشید و ماه و ستارگان را آفرید، در حالی که در تسخیر فرمان او هستند، آگاه باشید که آفرینش و تدبیر جهان برای خدا [و تحت فرمان] اوست، پر برکت است خداوندی که پروردگار جهانیان است.

این آیه در واقع جوابی است برای بت پرستان که تصور می کردند بت ها شفاعتشان خواهند کرد و آیات الهی و انبیاء را تکذیب می کردند که قبل از این آیه، به آن اشاره شده است و خداوند می خواهد برساند که همه ی امور جهان و آخرت در زیر سیطره اوست و همه را خداوند مسخر کرده است و اگر شفیعی باید باشد، آن شفیع کسی است که جهان در تسخیر اوست نه بت های ساخته دست بشری که هیچ تحرکی ندارند و خداوند برای شخصیت دادن به انسان نعمت ها را به او یادآوری می کند و یکی از آن نعمت ها این است که خورشید، ماه و ستارگان به امر الهی در خدمت انسان ها می باشند و خداوند این ها را مسخر کرده تا به مردم سود برساند. [مکارم شیرازی، ناصر. نمونه، ج ۱۱، ص ۱۷۱]

بنابراین، باید دل ها به خدا متوجه شود که اگر بشر خدا را بشناسد، به سلامت و سعادت ابدی می رسد و شناخت خدا تفکر در آیات او که در آسمان و زمین پراکنده است، میسر می شود.

اوست که آسمان و زمین را آفرید و دانش بشر هرچه فراتر رود، نشانه های عظمت و قدرت را بیشتر خواهد دید. اوست که اولین بار هستی را بیافرید و امور آن به گونه ای مستمر در دست قدرت خویش قرار داد، اوست صاحب قدرتی گسترده و اوست پدید آورنده رشد دهنده ی مخلوقات و اوست پروردگار جهانیان.

آثار خواندن این آیات

در مورد آثار قرائت این آیات، مطالب زیادی در روایات آمده است؛ از جمله این که قرائت این آیات (هفتاد بار) موجب رفع شرّ شیطان های جنّی و انسی می شود. [مستدرک الوسائل، ج ۴، ص ۱۶۹؛ من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۵۲۱،ح ۳۱۳۴؛ جامع الدعوات، ص ۱۹؛ اصول کافی، ج ۱، کتاب الحجه، ص ۲۷۹] روایات این آیه را در صفاء قلب و اطمینان نفس و نفی خواطر و برطرف کردن شک، موثر می دانند. [ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج ۷۸، ص ۲۴۱؛الکافی، ج ۲، ص ۵۳۹]

امام صادق (علیه السلام) در روایتی می فرماید: هر کس هنگام خواب آیه الکرسی را (۳ مرتبه) و «آیه شهداللّه» و «آیه سخره» و «آیه سجده» را بخواند، خداوند او را از شرّ شیطان سرکش حفظ می کند و بر او ۳۰ فرشته می گمارد که خداوند را حمد، تسبیح، تکبیر و تهلیل کنند و برای او طلب مغفرت نمایند تا از خواب برخیزد و ثواب تمام این ذکرها برای او خواهد بود. [بحار الانوار؛ ج ۸۴/۱۸۰]

همچنین خواندن آیه سخره در رکعت ششم از نوافل ظهر، [جواهرالکلام، ۸/۱۷۵ و ۱۸۴؛ زبده البیان/۱۱۴] بر بالین محتضر (براى راحت جان دادن او)، [جواهرالکلام ۸/۱۸۴] هنگام ترس از ساحر و شیطان، هنگام چموشى حیوان و عدم تمکین آن، [مجمع الفائده ۲/ ۱۰۷ و ۱۰۸؛ زبده البیان/ ۱۱۴] هنگام رسیدن حاجى به عرفات ، [المهذب ۱/۲۴۷ ] و هنگام ورود به مسجد، [ذکرى الشیعه، ۳/۱۳۵] مستحب است.

امام صادق علیه السلام وقتی به آسمان نگاه می کردند، این آیه را می خواند: إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ لآیَاتٍ لِّأوْلِی الألْبَابِ [آل عمران : ۱۹۰] و سپس آیه ی سخره را می خواند. یعنی إِنَّ رَبَّکم اللّه الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِی سِتَّهِ أَیَّامٍ … آیه ۵۴ سوره ی اعراف و پس از آن دعا می کردند. [نوری، حسین. مستدرک الوسائل، ج ۴، ص ۱۴۸، ب ۱۰]

تلاوت این آیه در طهارت باطنی، طهارت خیال اثر دارد

اما طهارت خیال از اعتقادات فاسد است و جولانش در میدان آمال و امانی می باشد.

انسان باید مراتب طهارت ظاهری را بگذراند تا به مرتبه باطنی برسد. طهارت باطنی را مراتبی است که از طهارت خیال آغاز می گردد و به طهارت روح و سِرّ پایان می پذیرد.

مهمترین و مشکل ترین مرتبه طهارت و پاکی، مرتبه قوه خیال است. چرا که انسان باید آن را از تخیلات بی خود و سوء ظن های بیجا نجات بخشد.

از جمله راه های تطهیر قوّه ی خیال، مداومت در خواندن آیه ی سخرِه می باشد که به قوّه ی خیال توحّد می بخشد. زیرا قوّه ی خیال بر اساس اصل مجرّدیّتش زود به آن چه که روی آورد، خو می کند.

انسان اگر مدّتی با این آیه یا آیاتی مشابه این حشر پیدا کند، خواهد توانست نفس خود را به توحّد بکشاند. در بیانی دیگر متذکر شده اند که آیه سخره دستور العمل سائر در برنامه ی سالکان است و تأثیر آن در صفای قلب و اطمینان نفس و نفی خواطر و ازاله ی شک و وسواس موثر بوده و آدمی را به یقین می رساند … ( هفتاد مرتبه گفتن این آیات، برای نفوس طالب معارف، موثّر است و اثر آن به صورت یقینی اثبات شده است.) [کتاب شریف «شرح مراتب طهارت»؛ از رساله ی وحدت از دیدگاه عارف و حکیم حضرت علاّمه حسن زاده ی آملی]

نوشته این آیات را هنگام خواب بخوانید! اولین بار در میهن فال | مرجع سرگرمی و فال و طالع بینی پدیدار شد.

هفت دستور قرآنی درمورد شیر دادن به نوزادان!

۰۰۰۷۶۱۱۵۲۲

اهمیت تغذیه طبیعی نوزاد سبب شده است تا از سوی سازمان‌های بهداشت جهانی و یونیسف همه ساله از ۱۰‌ تا ۱۶ مرداد به‌عنوان هفته جهانی شیر مادر تعیین شود. در ایران همچنین روز ۱۰مرداد به‌ عنوان روز جهانی شیر مادر به رسمیت شناخته شده است. در آیات قرآن در چند مورد به بحث شیردادن کودکان اشاره می ­کند که یکی از این موارد آیه ۲۳۳ سوره بقره است که در آن خداوند با تفصیل بیشتری نسبت به سایر آیات در مورد صحبت می­ کند.

در ادامه تفسیر آیت الله مکارم شیرازی از آیه فوق می ­آید:

وَ الْوالِداتُ یُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَیْنِ کامِلَیْنِ لِمَنْ أَرادَ أَنْ یُتِمَّ الرَّضاعَهَ وَ عَلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ کِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ لا تُکَلَّفُ نَفْسٌ إِلاَّ وُسْعَها لا تُضَارَّ والِدَهٌ بِوَلَدِها وَ لا مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ وَ عَلَى الْوارِثِ مِثْلُ ذلِکَ فَإِنْ أَرادا فِصالاً عَنْ تَراضٍ مِنْهُما وَ تَشاوُرٍ فَلا جُناحَ عَلَیْهِما وَ إِنْ أَرَدْتُمْ أَنْ تَسْتَرْضِعُوا أَوْلادَکُمْ فَلا جُناحَ عَلَیْکُمْ إِذا سَلَّمْتُمْ ما آتَیْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ.

مادران، فرزندان را دو سال تمام، شیر مى ‌دهند. (این) براى کسى است که بخواهد دوران شیرخوارگى را تکمیل کند و بر آن کس که فرزند براى او متولد شده [پدر]، لازم است خوراک و پوشاک مادر را به طور شایسته (در مدت شیر دادن بپردازد، حتى اگر طلاق گرفته باشد.) هیچ کس موظف به بیش از مقدار توانایى خود نیست! نه مادر (به خاطر اختلاف با پدر) حق ضرر زدن به کودک را دارد، و نه پدر و بر وارث او نیز لازم است این کار را انجام دهد [هزینه مادر را در دوران شیرخوارگى تامین نماید] و اگر آن دو، با رضایت یکدیگر و مشورت، بخواهند کودک را (زودتر) از شیر باز گیرند، گناهى بر آنها نیست و اگر (با عدم توانایى، یا عدم موافقت مادر) خواستید دایه‌اى براى فرزندان خود بگیرید، گناهى بر شما نیست، به شرط اینکه حق گذشته مادر را به طور شایسته بپردازید و از (مخالفت فرمان) خدا به پرهیزید و بدانید خدا، به آنچه انجام مى ‌دهید، بیناست!

هفت دستور درمورد شیر دادن به نوزادان‌

این آیه که در واقع ادامه بحثهاى مربوط به مسائل ازدواج و زناشویى است، به سراغ یک مساله مهم، یعنى مساله” رضاع” (شیر دادن) و با تعبیراتى بسیار کوتاه و فشرده و در عین حال پر محتوا و آموزنده جزئیات این مساله را بازگو مى‌کند.

۱- نخست مى‌ گوید: مادران فرزندان خود را دو سال تمام شیر مى‌دهند؛ (وَ الْوالِداتُ یُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَیْنِ کامِلَیْنِ).

«والدات» جمع «والده»، در لغت عرب به معنى مادر است، ولى«ام» معنى وسیع‌ترى دارد که گاه به مادر یا مادر مادر و گاه به ریشه و اساس هر چیزى اطلاق مى‌شود.

در این بخش از آیه، حق شیر دادن در دو سال شیرخوارگى به مادر داده شده، و اوست که مى‌تواند در این مدت از فرزند خود نگاهدارى کند و به اصطلاح حق حضانت در این مدت از آن مادر است، هر چند ولایت بر اطفال صغیر به عهده پدر گذاشته شده است، اما از آنجا که تغذیه جسم و جان نوزاد در این مدت با شیر و عواطف مادر پیوند ناگسستنى دارد این حق به مادر داده شده، علاوه بر این عواطف مادر نیز باید رعایت شود، زیرا او نمى‌تواند آغوش خود را در چنین لحظات حساسى از کودکش خالى ببیند و در برابر وضع نوزادش بى تفاوت باشد، بنا بر این قرار دادن حق حضانت و نگاهدارى و شیر دادن براى مادر یک نوع حق دو جانبه است که هم براى رعایت حال فرزند است و هم مادر، و تعبیر” اولادهن” (فرزندانشان) اشاره لطیفى به این مطلب است.

گر چه ظاهر این جمله مطلق است، و زنان مطلقه و غیر مطلقه را شامل مى‌شود، ولى جمله‌هاى بعد نشان مى‌دهد که این آیه به زنان مطلقه نظر دارد هر چند مادران دیگر نیز از چنین حقى برخوردارند، اما در صورت نبودن جدایى و طلاق، عملا اثر ندارد.

۲- سپس مى ‌افزاید این براى کسى است که بخواهد دوران شیرخوارگى را کامل کند؛ (لِمَنْ أَرادَ أَنْ یُتِمَّ الرَّضاعَهَ).

یعنى مدت شیر دادن طفل لازم نیست، همواره دو سال باشد، دو سال براى کسى است که مى‌خواهد شیر دادن را کامل کند، ولى مادران حق دارند با توجه به وضع نوزاد و رعایت سلامت او این مدت را کمتر کنند.

در روایاتى که از طرق اهل بیت ع به ما رسیده دوران کامل شیرخوارگى دو سال، و کمتر از آن، بیست و یک ماه معرفى شده است.

بعید نیست این معنى از ضمیمه کردن آیه فوق با آیه‌ وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً:” باردارى او و از شیر گرفتنش، سى ماه است” نیز استفاده شود، زیرا مى‌دانیم معمولا دوران باردارى نه ماه است و هر گاه آن را از سى ماه کم کنیم بیست و یک ماه باقى مى‌ماند که مدت معمولى شیر دادن خواهد بود، بلکه با توجه به اینکه آنچه در سوره احقاف آمده نیز به صورت الزامى است، مادران حق دارند با در نظر گرفتن، مصلحت و سلامت نوزاد، مدت شیرخوارگى را از بیست و یک ماه نیز کمتر کنند.

۳- هزینه زندگى مادر از نظر غذا و لباس در دوران شیر دادن بر عهده پدر نوزاد است تا مادر با خاطرى آسوده بتواند فرزند را شیر دهد لذا در ادامه آیه مى‌فرماید:” و بر آن کسى که فرزند براى او متولد شده (پدر) لازم است، خوراک و پوشاک مادران را به طور شایسته بپردازد؛ (وَ عَلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ کِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ).

در اینجا تعبیر به «المولود له» (کسى که فرزند براى او متولد شده) به جاى تعبیر به «اب- والد» (پدر) قابل توجه است، گویى مى‌خواهد عواطف پدر را در راه انجام وظیفه مزبور، بسیج کند، یعنى اگر هزینه کودک و مادرش در این موقع بر عهده‌ مرد گذارده شده به خاطر این است که فرزند او و میوه دل او است، نه یک فرد بیگانه.

توصیف به «معروف» (به طور شایسته) نشان مى‌دهد که پدران در مورد لباس و غذاى مادر، باید آنچه شایسته و متعارف و مناسب حال او است را در نظر بگیرند، نه سختگیرى کنند و نه اسراف.

و براى توضیح بیشتر مى‌فرماید: «هیچ کس موظف نیست بیش از مقدار توانایى خود را انجام دهد» (لا تُکَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَها).

بنا بر این هر پدرى به اندازه توانایى خود وظیفه دارد، بعضى این جمله را به منزله علت براى اصل حکم دانسته‌اند، و بعضى به عنوان تفسیر حکم سابق، (و هر دو در نتیجه یکى است).

۴- سپس به بیان حکم مهم دیگرى پرداخته، مى‌فرماید:” نه مادر (به خاطر اختلاف با پدر) حق دارد به کودک ضرر زند، و نه پدر” به خاطر اختلاف با مادر (لا تُضَارَّ والِدَهٌ بِوَلَدِها وَ لا مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ).

یعنى، هیچ یک از این دو حق ندارند سرنوشت کودک را وجه المصالحه اختلافات خویش قرار دهند، و بر جسم و روح نوزاد، ضربه وارد کنند.

مردان نباید حق حضانت و نگاهدارى مادران را با گرفتن کودکان در دوران شیرخوارگى از آنها پایمال کنند که زیانش به فرزند رسد و مادران نیز نباید از این حق شانه خالى کرده و به بهانه‌هاى گوناگون از شیر دادن کودک خوددارى کرده یا پدر را از دیدار فرزندش محروم سازند.

این احتمال نیز در تفسیر آیه داده شده است که منظور آن است که نه پدر مى‌تواند حق زناشویى زن را به خاطر ترس از باردار شدن و در نتیجه زیان دیدن شیر خوار، سلب کند، و نه مادر مى‌تواند شوهر را از این حق به همین دلیل باز دارد.

ولى تفسیر اول با ظاهر آیه سازگارتر است

تعبیر به «ولدها» و «ولده» نیز براى تشویق پدران و مادران به رعایت حال کودکان شیر خوار است، به اضافه نشان مى‌دهد که نوزاد متعلق به هر دو مى‌باشد، نه مطابق رسوم جاهلیت که فرزند را فقط متعلق به پدر مى‌دانستند و براى مادر هیچ سهمى قائل نبودند.

۵- سپس به حکم دیگرى مربوط به بعد از مرگ پدر مى‌پردازد، مى‌فرماید: «و بر وارث او نیز لازم است این کار را انجام دهد» (وَ عَلَى الْوارِثِ مِثْلُ ذلِکَ).

یعنى: آنها باید نیازهاى مادر را در دورانى که به کودک شیر مى‌دهد تامین کنند- در اینجا بعضى احتمالات دیگر در تفسیر آیه داده شده که ضعیف به نظر مى‌رسد.

۶- در ادامه آیه، سخن از مساله باز داشتن کودک از شیر به میان آمده و اختیار آن را به پدر و مادر واگذاشته، هر چند در جمله‌هاى سابق زمانى براى شیر دادن کودک تعیین شده بود، ولى پدر و مادر با توجه به وضع جسمى و روحى او، و توافق با یکدیگر مى‌توانند کودک را در هر موقع مناسب از شیر باز دارند، مى‌فرماید:” اگر آن دو با رضایت و مشورت یکدیگر بخواهند کودک را (زودتر از دو سال یا بیست و یک ماه) از شیر باز گیرند گناهى بر آنها نیست” (فَإِنْ أَرادا فِصالًا عَنْ تَراضٍ مِنْهُما وَ تَشاوُرٍ فَلا جُناحَ عَلَیْهِما).

در واقع پدر و مادر باید مصالح فرزند را در نظر بگیرند و با هم فکرى و توافق و به تعبیر قرآن تراضى و تشاور، براى باز گرفتن کودک از شیر برنامه‌اى تنظیم کنند، و در این کار از کشمکش و مشاجره و پرداختن به مصالح خود و پایمال کردن مصالح کودک به‌پرهیزند.

۷- گاه مى‌شود که مادر از حق خود در مورد شیر دادن و حضانت و نگاهدارى فرزند خود دارى مى‌کند و یا به راستى مانعى براى او پیش مى‌آید، در این صورت باید راه چاره‌اى اندیشید و لذا در ادامه آیه مى‌فرماید:” اگر (با عدم توانایى یا عدم موافقت مادر) خواستید دایه‌اى براى فرزندان خود بگیرید، گناهى بر شما نیست، هر گاه حق گذشته مادر را بطور شایسته بپردازید” (وَ إِنْ أَرَدْتُمْ أَنْ تَسْتَرْضِعُوا أَوْلادَکُمْ فَلا جُناحَ عَلَیْکُمْ إِذا سَلَّمْتُمْ ما آتَیْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ).

در تفسیر جمله «إِذا سَلَّمْتُمْ ما آتَیْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ‌»، نظرات گوناگونى از سوى مفسران اظهار شده، گروهى تفسیر بالا را پذیرفته‌اند که انتخاب دایه به جاى مادر، پس از رضایت طرفین، بى مانع است مشروط بر اینکه این امر سبب از بین رفتن حقوق مادر، نسبت به گذشته نشود، بلکه حق او نسبت به مدتى که شیر مى‌دهد طبق عادت پرداخته شود.

در حالى که بعضى آن را ناظر به حق دایه دانسته‌اند و گفته‌اند باید حق او طبق عرف عادت پرداخت شود، بعضى نیز گفته‌اند منظور از این جمله توافق پدر و مادر در مساله انتخاب دایه است. و بنا بر این تاکیدى مى‌شود بر جمله قبل، ولى این تفسیر ضعیف به نظر مى‌رسد و صحیح‌تر همان تفسیر اول و دوم مى‌باشد و مرحوم” طبرسى” تفسیر اول را ترجیح داده است.

و در پایان آیه به همگان هشدار مى‌دهد که «تقواى الهى پیشه کنید و بدانید خدا به آنچه انجام مى‌دهید بینا است» (وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ).

مبادا کشمکش میان مرد و زن، روح انتقام‌جویى را در آنها زنده کند و سرنوشت یکدیگر و یا کودکان مظلوم را به خطر اندازند، همه باید بدانند خدا دقیقا مراقب اعمال آنها است.

این احکام دقیق و حساب شده و هشدارهاى آمیخته به آن به خوبى نشان مى‌دهد که اسلام تا چه حد براى حقوق کودکان و همچنین مادران اهمیت قائل‌ شده است و رعایت حد اکثر عدالت را در این زمینه سفارش مى‌کند، آرى اسلام بر خلاف آنچه در دنیاى ستمکاران وجود دارد که حقوق ضعیفان همیشه پایمال مى‌شود، حد اکثر اهمیت را به حفظ حقوق آنان داده است.

پینوشت: تفسیر نمونه، ج‌۲، ص ۱۸۵

نوشته هفت دستور قرآنی درمورد شیر دادن به نوزادان! اولین بار در میهن فال | مرجع سرگرمی و فال و طالع بینی پدیدار شد.

ویژگی های ازدواج پیامبر اکرم (ص) و حضرت خدیجه

۰۰۰۷۶۱۲۵۸۳

دهم ربیع الاول مصادف با سالروز ازدواج رسول خدا حضرت محمدبن عبدالله(ص) و حضرت خدیجه(س) است. درست ۲۵ بهار از عمر گرانبها و پربرکت پیامبر می‌گذشت که با بانوی چهل ساله‌ای به نام «خدیجه» که برترین بانوی روزگار خویش بود، پیمان زندگی مشترک را امضاء کرد و فصل جدیدی در زندگی‌اش آغاز شد.

در این مقاله با مروری کوتاه به جریان ازدواج آن دو بزرگوار که “پدر و مادر امت اسلامی” هستند سعی می‌کنیم بیشتر به ویژگی‌های این پیوند مقدس اشاره کنیم که می‌تواند برای جوانان جامعه امروز در انتخاب درست همسفران و همسران خود و ملاک قراردادن آنچه که زندگی را لذت بخش و سعادتمند قرار می‌دهد کمک و راهنمایی کند.

نگاهی به پیوند محمد امین و خدیجه کبری

ازدواج پیامبر با «خدیجه» شباهتی به ازدواج‌های شناخته شده نداشت، بلکه در نوع خود بی نظیر و دارای ویژگی‌هایی بود، چراکه این پیوند مبارک و مقدس نه ثمره زودگذر و دوستی بی پایه و اساس بود و نه برخاسته از انگیزه‌های مادی یا دیگر امور و اغراض و اهداف رایج که در ازدواج چهره‌های مشهور و سرشناس دنیا وجود دارد. و نیز هدف‌های سیاسی نیز در امضاء و تشکیل این زندگی مشترک و ساختار آن، نقشی نداشت.

همه چیز از آن سفر اقتصادی شروع شد که حضرت محمد(ص) همسفر کاروان تجاری خدیجه(س) شد هرچند فاصله زیادی میان سطح زندگی پیامبر و ثروتمندترین بانوی عرب بود، اما آن بانوی خردمند شنیده بود و خوب می‌دانست که آینده درخشان و بسیار امیدبخشی در انتظار پیامبر است. بر این اساس بود که بانوی پرشرافت حجاز، برنامه پیوند با پیامبر را تهیه کرد و خود با قداست و هوشمندی ویژه‌اش سخن را در مورد آن مطلب با پیامبر آغاز کرد و از آن حضرت تقاضا نمود که گام به پیش نهد و از راه پدرش «خویلد» یا عمویش از او خواستگاری نماید، اما پیامبر با وجود پیشگامی بهترین و ثروتمندترین بانوی جهان عرب برای پیوند با او، بهتر می‌دید که با بانویی که از نظر اقتصادی و مادی با او هماهنگ باشد زندگی مشترک را آغاز کند و به همین دلیل هم از «خدیجه» پوزش خواست و به او پاسخ مثبت نداد.

اما از آنجایی که «خدیجه» بانویی خردمند، دوراندیش، آگاه و بافضیلت بود در برابر دلیل پاسخ منفی پیامبر به ازدواج با او گفت: «آیا کسی که تصمیم گرفته است خویشتن را به پیامبر ببخشد و جان ناقابل را فدای او کند، برای او مشکل است که ثروت و دارایی خویش را نیز بر او ببخشد و هر آنچه دارد همه را نثار قدم دوست کند؟»

و با این دیدگاه بود که از پیامبر تقاضا نمود تا عموهای خویش را به خانه پدرش “خویلد” گسیل دارد و بطور رسمی از او خواستگاری کند.

عموهای پیامبر پس از شنیدن این خبر شادی بخش که در نوع خود بی نظیر بود، شگفت زده شدند و عمه‌های آن حضرت نیز با شنیدن خبر این پیشنهاد از سوی بانوی حجاز، در بهت و حیرت فرورفتند، چرا که براستی هم، رخداد شگرفی بود!! آنها به اقامتگاه بانوی حجاز شتافتند و او را از پدرش «خویلد» یا عمویش، برای پیامبر خواستگاری کردند. وقتی موضوع مهریه پیش آمد که باید مهریه‌ای درخور مقام و موقعیت بانوی بزرگ حجاز از سوی پیامبر تقدیم گردد. در این لحظات بود که دگرباره بانوی حجاز به کار جالب و شگرفی دست زد و با هدیه نمودن چهار هزار دینار به پیامبر، از آن گرانمایه جهان هستی تقاضا کرد که آن را به عنوان مهریه به پدرش «خویلد» بپردازد، گرچه در یک روایت آمده است که جناب «ابوطالب» مهریه را با سرفرازی و شادمانی از اموال خویش تقدیم داشت و پیمان زندگی مشترک به امضاء رسید.

این پیوند مبارک به بهترین صورت تحقق پذیرفت و پیامبر به تقاضای «خدیجه» به اقامتگاه او گام نهاد. از آن لحظات بیادماندنی بود که دیگر «خدیجه» همواره احساس می‌نمود که نیکبختی در کامل‌ترین شکل ممکن به او روی آورده و خورشید خوشبختی‌اش طلوع نموده است، چرا که او به بزرگترین آرزوی خویش یعنی ازدواج با پیامبر رسیده بود.

بانوی بزرگ حجاز در این زندگی مشترک پسرانی بدنیا آورد که همگی آنان در کودکی از دنیا رفتند و دخترانی به نام‌های «زینب» و «ام کلثوم» و «رقیه» و «فاطمه» به او و پیامبر ارزانی شد که کوچکترین، اما برترین و پرشکوه‌ترین آنان فاطمه (س) بود.

خصوصیات پیامبر اکرم (ص)

جوانمرد مکّه دارای ویژگی‌های خاصّی بود که توجّه خدیجه را به خود جلب نمود، دارای تقوی، معنویت، پاکدامنی، عفت، امانت داری، حسن خلق، راستگویی و صداقت بود که باعث علاقمندی خدیجه شد. وجود این همه فضایل و مکارم اخلاقی و رفتاری در پیامبر(ص) بود که ثروتمندترین زن قریش آمادگی خود را برای ازدواج با ایشان اعلام کرد. علّت پیش قدم شدن حضرت خدیجه در ازدواج با پیامبر، وجود آن همه فضیلت اخلاقی، کرامت، شرافت، اصالت خانوادگی و…… در وجود مقدس پیامبر بود.

فضایل خدیجه در قرآن و روایات

ایمان و فداکاری خدیجه

خدیجه زنی با فضلیت و دارای کمالات علمی و معنوی بود و در اثر معاشرت با پسر عمویش که عالمی دانا و دانشمند بود و به رسالت پیامبر خدا در آینده ایمان داشت، می‌دانست که رسول خدا به پیامبری خواهد رسید.

خدیجه از علمای دیگر یهود و نصاری نیز سخنانی در تأیید نبوت پیامبر شنیده بود و از همه مهم‌تر در سفر بازرگانی آن حضرت به سرزمین شام از طریق غلامش «میسره» که همراه کاروان بود، اطلاعات زیادی از کرامات و معجزات آن بزرگوار شنیده و بر عشق و ایمانش افزوده بود. لذا با ورقه بن نوفل راز دل گشود و خواهان وصلت با پیامبر شد.

همه این‌ها حاکی از ایمان خدیجه به رسالت پیامبر بود که سال‌ها قبل از بعثت آن حضرت اتفاق افتاده، لذا پس از مبعوث شدن به رسالت الهی نخستین شخصی که به وی ایمان آورد خدیجه بود.

خدیجه از نظر ایمان و عقیده به جایی رسیده بود که پیامبر و ملائکه او را دوست داشتند و بر ایمان او مباهات می‌کردند و او را افضل زنان پیامبر و جزء برترین زنان عالم و جهان معرفی می‌نمودند!

خدیجه زنی است که پیامبر خدا در حق او می‌گوید: ای خدیجه! خداوند متعال هر روز به وجود تو چندین بار به ملائکه‌اش مباهات می‌کند.

آری! خدیجه زنی بود که در اثر ایمان و فداکاری به جایی رسید که خداوند به او سلام رساند. او نه تنها این همه ناملایمات را تحمل کرد، بلکه تمام تلخی‌های سیاسی و اجتماعی آن روز را که قلب نازنین پیامبر خدا (ص) را مجروح می‌ساخت ترمیم نمود، و وی را در ادامه سیر الهی‌اش یاری داد، و مایه آرامش شوهر گشت!

مقام اولین بانوی مسلمان در قرآن

حضرت خدیجه نخستین ام‌المؤمنین است که در قرآن مجید مورد توجه بوده و به طور شخصی نیز در سوره «ضحی» آیه هشتم به نام و اوصاف او اشاره گردیده است. حضرت خدیجه پس از ازدواج با پیامبر همه اموالش را قبل از اسلام و بعد از آن در اختیار پیامبر گذاشت تا آن حضرت هرگونه که خواست آن اموال را در راه خدا به مصرف برساند.

ویژگی‌ها و پیام‌های ازدواج پیامبر و خدیجه

۱- اولین پیام این ازدواج این است کسانی که به خاطر ثروت و مال و منال دنیوی با فردی ازدواج می‌کنند، با معیارهای اسلامی فاصله دارند، پس در ازدواج‌ها باید هماهنگی از نظر اقتصادی رعایت شود، همچنانکه پیامبر به این مساله توجه داشتند.

۲- شناخت و آگاهی: پیامبر اسلام(ص) و خدیجه (س) با آگاهی و شناخت کامل از اخلاق، رفتار و خانواده همدیگر، ازدواج کردند، آنان، رشد یافته، بزرگ منش، خردمند، بصیر و مستقل در اندیشه و عمل بودند و با متانت، وقار و درایت تصمیم سنجیده‌ای گرفتند. چیزی که امروزه کمتر در ازدواج‌ها به آن توجه می‌شود، رشد جسمانی، عقلانی و عاطفی جوانان را در نظر نمی‌گیرند و بدون داشتن این معیارها اقدام به تشکیل خانواده می‌کنند که آسیب‌های زیادی را متوجه زندگی مشترک می‌کند.

۳- مشورت: پیامبر در این باره با عموی خود، ابوطالب مشورت کردند و او را واسطه قرار دادند، خدیجه نیز با عموی خود، ورقه بن نوفل، صحبت کردند آنان در مراسمی و با حضور بزرگان دو خانواده عقد ازدواج خود را برگزار کردند.

جوانان امروز تا چه اندازه در انتخاب و گزینش همسران، با والدین و افراد آگاه و دلسوز مشورت می‌کنند؟ از تجارب دیگران چه میزان بهره می‌برند؟ آیا با یک نگاه و علاقه سطحی و یا داشتن شناخت چند روزه، برای انتخاب کافی است.

۴- تجملات و ریخت و پاش‌های افراطی: یکی از بزرگترین موانع و مشکلات جوانان برای ازدواج،‌ تجملات و چشم و هم چشمی‌ها، توقعات و انتظارات بی حد و اندازه اطرافیان است، در حالی‌که سادگی و بی آلایشی در ازدواج اسلامی توصیه شده است.

۵- مهریه‌های سنگین: حضرت خدیجه(س) مهریه ازدواجش را از مال خودش قرار داد و ضامن مهر خود شد. عدّه‌ای به این امر اعتراض کردند، ‌ابوطالب(ع) جواب داد: «اگر شوهران دیگر مانند فرزند برادر من باشند، زنان به گران‌ترین قیمت‌ها و بیشترین مهریه آنان را طلب خواهند کرد و اگر مانند شما باشند مهر گران از ایشان طلب خواهند نمود»

حال مقایسه کنید مهریه این ازدواج را با مهریه‌های سنگین و غیر معقول امروز که اغلب مردان توان پرداخت آن را ندارند و قرار دادن چنین مهریه‌هایی که خارج از توان اقتصادی مردان است عقد را دچار مشکل می‌کند.

۶- زندگی بعد از ازدواج: بعد از ازدواج نیز، زندگی مشترک پیامبر و خدیجه (س)، الگوی کاملی از زندگی زناشویی برای مردان و زنان مسلمان است، با یک زندگی درخشان و اخلاق و رفتار خیره کننده، همه را بهت زده کردند. خدیجه در برابر فرستاده خداوند همواره فروتن و خاضع بود خود را کنیز خدمتگزار و یا همراه و همدم پیامبر می‌دانست از هیچ کوششی در خدمت رسانی به رسول خدا دریغ نمی‌کرد. تمام اموال و دارایی خود را با افتخار، در راه گسترش ندای توحید، در اختیار همسرش قرار داد، او به حق می‌دانست که خوب شوهر داری کردن، جهاد در راه خداوند است و سراسر زندگی مشترکش را اینگونه سپری کرد.

دختران و زنان و نیز مردان جامعه اسلامی باید در راه کسب نجابت، پاکی و درایت،‌ شهامت و شجاعت و وقار و متانت، خردمندی و نواندیشی، صداقت و راستگویی، سخاوت و کرامت، امانت داری و خدمتگزاری، زندگی این زوج نمونه تاریخ را الگوی عملی خود قرار دهند.

با توجه به این سخنان، می‌توان گفت: برای رسیدن به معیارهای صحیح ازدواج اسلامی باید جوانان در راه کسب تجربه و شناخت و آگاهی بیشتر، با افراد آگاه مشورت کنند و کتب مفیدی که در این زمینه نوشته شده است را بخوانند، بین ملاک‌های واقعی و غیر واقعی تمایز قائل شوند و خود را اسیر معیارهای خیالی و خود ساخته و خرافی نکنند. تجملّات و توقعات بیش از اندازه را کنار بگذارند و واقعیات را آنگونه که هست بپذیرند. مهریه‌های سنگین را قبول نکنند. به اخلاق و رفتارهای مطلوب و ارزشی بهای بیشتری بدهند و زندگی مشترک خود را بر پایه‌های صداقت، صمیمیت، احترام و محبت بنا گذاری کنند.

آری اغلب طلاق‌ها، برخی از جرم‌ها و رواج فحشا، اسراف، تأخیر ازدواج، نابسامانی روابط همسران همه و همه ناشی از فاصله گرفتن از الگوهای دینی است.

نوشته ویژگی های ازدواج پیامبر اکرم (ص) و حضرت خدیجه اولین بار در میهن فال | مرجع سرگرمی و فال و طالع بینی پدیدار شد.

داستانک جالب و خواندنی اشک پدر

۳۰۰۵۲۵

هر وقت پدرم این ترانه را می خواند که «وقتی بچه بودی، عادت داشتی روی دوشم بنشینی، پدر نردبان بچه هایش است…» دلم می گرفت و برای پدرم غصه می خوردم.

پدر به چشم پسرش، بزرگ ترین و قوی ترین مرد دنیا است. پدر من یک سرباز بود. او در زندگی اش هم مثل یک سرباز قوی و با اراده بود. او شخصیتی نیرومند داشت و سختی های روزگار موهایش را سفید کرده بود. از نوجوانی برای تامین زندگی خانواده اش دوندگی و کار و کسب درآمد را شروع کرد. همیشه تا دیر وقت کار می کرد، اما هرگز گله نمی کرد. علی رغم سختی هایی که در بیرون تحمل می کرد، در خانه همیشه چهره ای خندان داشت.

با وجود آن که پدرم هر روز از صبح زود تا دیر وقت شب دوندگی می کرد، اما تحصیل من و برادرم در مدرسه، فشار مالی خانواده را سنگین کرده بود و خانواده ام زندگی را به سختی می گذراند.

پدرم برای بهبود دادن به معاش و درآمد خانواده، یک حوضچۀ پرورش ماهی کرایه کرد. پولش را قرض گرفت؛ بچه ماهی خرید و هر روز به تغذیۀ آنها مشغول شد. چشم گذاشته بود که بچه ماهی ها زود رشد کنند. چادری کنار حوضچه زد و هر روز از صبح تا شب به آن، که امید خانواده شده بود، رسیدگی کرد. مادر مترصد بود که بعد از فروختن محصول، چند اسباب جدید به خانه اضافه کند. من و برادرم هم امیدوار بودیم کتاب های جدیدی بخریم.

اما یک روز با خبر غیرمنتظره ای که پدر به ما داد، همۀ رؤیاهایمان رنگ باخت. همۀ ماهی ها مرده بودند. سکوت مرگباری خانه را فراگرفت. صدای گریۀ مادرم را از اتاق می شنیدم که با خودش نجوا می کرد: «همه چیز تمام شد! این همه پول از دیگران قرض گرفته بودیم.» در این هنگام پدرم لبخندی به مادرم زد و گفت: «عیبی ندارد! موفقیت که قرار نیست به آسانی به دست بیاید! این شکست برای ما درس می شود.»

بعداً از پدرم پرسیدم: وقتی ماهی ها مردند، همۀ ما گریه می کردیم. چرا شما گریه نکردید؟

پدرم جواب داد: «مردها نباید گریه کنند، فوق فوقش باید از اول شروع کنند.»

پدرم برای جبران زیان مالی که بر خانواده وارد شده بود، خود را روزانه بیست و چهار ساعت وقف کار در کنار حوضچه کرد. دیگر کم پیش می آمد که او را ببینیم. چین های روی صورتش عمیق تر شد، موهایش سفیدتر شد و خیلی پیرتر از سنش به نظر می رسید. طوری که گاه از خودم می پرسیدم آی این مرد که می بینم، پدر من است؟ آیا او واقعاً کمتر از ۵۰ سال دارد؟

کم کم که بزرگ می شدم، عزمم را جزم کردم که برای بهتر و آسان تر شدن زندگی برای پدرم تلاش بیشتری بکنم و در زندگی موفق باشم.

در پایان سال ۱۹۹۸خدمت سربازی را تمام کردم و وارد دانشگاه ارتش شدم. حوضچۀ پرورش ماهی پدرم هم چند سال متوالی محصول خوبی داد. در تعطیلات زمستانی بعد از نیم سال اول تحصیلم در دانشگاه، با حقوقی که گرفته بودم، یک ریش تراش برقی برای پدرم هدیه خریدم. وقتی آن را به او دادم، پدرم ریش تراش را در دو دستش گرفت و مدتی طولانی به آن خیره شد. متوجه شدم که چشم هایش پر از اشک شد.

پدرم که مردی دارای شخصیت محکم و قوی، با هدیۀ کم ارزشی که از پسرش گرفته بود، متأثر شد و اولین بار گریه کرد. عشق پدر به فرزندان، عشقی عمیق و بزرگ است. من هرگز اشک پدرم را فراموش نخواهم کرد.

نوشته داستانک جالب و خواندنی اشک پدر اولین بار در میهن فال | مرجع سرگرمی و فال و طالع بینی پدیدار شد.

سوال حضرت زکریا (ع) از خداوند

۳۰۰۰۹۱

از جمله سوال‌های سعدبن عبدالله از حضرت قائم(عج) این بود که مرا از تاویل (کهیعص) خبر دهید؟ حضرت فرمودند: این حروف خبرهایی از خبرهای غیبی است که خداوند بنده‌اش حضرت زکریا(ع) را بر آن مطلع کرده و بعد از آن برای حضرت محمد(ص) نقل فرموده اسیت و داستان از این قرار است:

حضرت زکریا (ع) از خداوند سوال کرد که اسما خمسه طیبه را به او تعلیم کند، جبرئیل نازل شد و به او تعلیم کرد و هر گاه زکریا(ع)، حضرت محمد(ص)، علی‌(ع)، فاطمه(س)، و حسن(ع) را یاد می‌کرد و اندوه او می‌رفت و ناراحتی‌اش برطرف می‌شد و چون حضرت حسین(ع) را یاد می‌کرد گریه او را می‌گرفت و اشکش جاری می‌شد و نفس او بند می‌آمد.

روزی عرض کرد: پروردگارا! چه می‌شود که چون آن چهار بزرگوار را یاد می‌کنم از هم و غم می‌رهم و چون حسین(ع) را یاد می‌کنم اشکم می‌ریزد و به هیجان می‌افتم؟

پس خداوند متعال او را از قضیه آن حضرت خبر داد و فرمود (کهیعص) یعنی «کاف» اشاره به کربلا است و «هاء» هلاکت عترت طاهره، «یاء» یزید که به حسین (ع) ظلم می‌کند و «عین» عطش آن حضرت (ع) و «صاء» صبر آن جناب است.

چون زکریا(ع) این واقعه را شنید سه روز از مسجد بیرون نیامد و مردم را از داخل شدن منع کرد و پیوسته گریه‌ و ناله کرد و عرض می‌داشت: خدایا آیا دل بهترین خلق خود را در مصیبت فرزندش به درد می‌آوری! الهی! آیا بر ساحت مقدس او گرفتاری این مصیبت بزرگ را نازل می‌کنی؟ آیا لباس این مصیبت را بر تن علی(ع) و فاطمه(س) می‌پوشانی؟ و آیا سختی این مصیبت را بر حریم آنان روا می‌داری؟

آنگاه عرض کرد: خدایا! فرزندی به من عنایت فرما که در پیری چشم من به او روشن گردد و محبت او را در دل من زیاد کن و سپس مرا به مصیبت او مبتلا کن چنانکه حبیب خود را مبتلا به فرزندش خواهی کرد.

سرانجام خداوند یحیی(ع) را به حضرت زکریا(ع) عطا کرد و او را به مصیبت مبتلا کرد، حمل یحیی(ع) شش ماه بود چنانکه حمل امام حسین(ع) شش ماه بود.

منابع:

۱- سوره مریم، آیه ۱

۲- بحارالانور ج ۴۴ صفحه ۲۲۳

۳- زندگانی چهارده معصوم (ع) نوشته علی عطایی

نوشته سوال حضرت زکریا (ع) از خداوند اولین بار در میهن فال | مرجع سرگرمی و فال و طالع بینی پدیدار شد.

انجام این کار اجابت دعا را قطعی می کند

۰۰۰۷۶۱۲۵۸۹

اگرچه دعا و حال خوش داشتن برای صحبت با خدای متعال و اظهار عجز و نیاز و درخواست به محضر او، زمان و مکان نمی شناسند و در هر حالی برای انسان ممکن است اما به تصریح روایات رعایت برخی از آداب بر تاثیر ادعیه و نیز افزایش احتمال اجابت آنها اثرگذار است.

از این رو، در روایات بر پافشارى کردن و اصرار در دعا و انتظار اجابت مکرر سفارش شده است.‏

حضرت صادق (ع) فرموده اند: «همانا چون بنده دعا کند خداى تبارک و تعالى در کار حاجت او است مادامى که آن بنده شتاب نکند.»

مجلسى (ره) گوید: یعنى مادامى که شتاب در آن را نخواهد که اگر تأخیر در اجابت آن شد نومید گردد و در نتیجه از خداوند روگردان شود و پندارد که چون تأخیر در اجابت شده خداوند دعایش را مستجاب نفرماید، یا معناى کلام حضرت علیه السلام این است: مادامى که آن بنده در دعا شتاب نکند و بدان اعتنا نکرده و بدون پافشارى و اصرار در اجابت آن به دنبال کار خود رود چنانچه ظاهر خبر دوم است.

و نیز آن حضرت (ع) فرمودند: «همانا بنده چون شتاب کند و براى کار (هاى) خود برخیزد (و به دنبال کار خود رود) خداى تبارک و تعالى فرماید: «آیا بنده من نداند که به راستى منم آن خدائى که‏ حاجت ها را برآورم.»

ولید بن عقبه هجرى گوید: شنیدم حضرت باقر (ع) فرمودند: «به خدا سوگند هیچ بنده‏اى در دعا پافشارى و اصرار به درگاه خداى عز و جل نکند جز اینکه حاجتش را برآورد.»

و نیز از حضرت صادق (ع) است که فرموده اند: «همانا خداى عز و جل خوش ندارد که مردم در انجام حاجت به همدیگر اصرار کنند ولى براى خودش آن را دوست دارد، خداى عز و جل دوست دارد که از او درخواست شود و آنچه نزد او است خواهش شود.»

همچنین، حضرت باقر (ع) می فرمایند: «نه به خدا سوگند هیچ بنده‏اى به درگاه خداى عز و جل اصرار نورزد جز اینکه خداوند دعایش را مستجاب کند.»

جالب آنکه در روایات اهل بیت (ع) نسبت به نام بردن حاجت در دعا نیز تاکید شده و این مهم از عوامل تاثیر در اجابت معرفی می شود.

ابو عبد اللَّه فراء گوید: حضرت صادق (ع) فرمودند: «خداى تبارک و تعالى می داند که بنده‏اش چه می خواهد هر گاه به درگاهش دعا کند، لیکن دوست دارد که حاجت ها به درگاهش شرح داده شود پس هر گاه دعا کردى حاجتت را نام ببر.»

و در حدیث دیگرى گوید: که حضرت (ع) فرمودند: «خداى عز و جل حاجت تو را می داند و نیز داند که تو چه خواهى ولى دوست دارد که حاجت هاى (خود را) به درگاه او شرح دهى.»

جالب آنکه دعا در پنهان و آشکار نیز با یکدیگر از نظر اجر و پاداش متفاوتند. چنان که حضرت رضا (ع) فرمودند: «دعاى بنده در پنهانى یک دعایش برابر با هفتاد دعاى آشکار است.»

و در حدیث دیگر است که: «یک دعائى که در پنهانى کنى بهتر است نزد خداوند از هفتاد دعا که آشکار کنى.»

مجلسى (ره) گوید: این دو حدیث دلالت کند بر اینکه پنهان کردن دعا بهتر از آشکار کردن آن است، و اینکه دعاى در پنهانى برابر است یا بهتر است از هفتاد دعاى آشکار در صورتى که آشکار کردن آن مشوب به ریاء و سمعه نباشد و گر نه میان آنها نسبتى نیست.

پینوشت: برگرفته از اصول کافی

نوشته انجام این کار اجابت دعا را قطعی می کند اولین بار در میهن فال | مرجع سرگرمی و فال و طالع بینی پدیدار شد.