ادبیات و مذهب

وقتی از مجلسى‏ بر مى خیزید، برای میزبان‌ طلب آمرزش کنید

وقتی از مجلسى‏ بر مى خیزید، برای میزبان‌ طلب آمرزش کنید

دید و بازدید از رسوم اصلی ایرانیان در ایام نوروز است و در روایات بسیاری بر صله ارحام تاکید شده و حتی ائمه هدی بارها نوروز را به سبب این رسم نیکو ستوده‌اند. اما میهمانی رفتن هم مناسکی دارد که باید به آن‌ها توجه کرد و ملزوماتش را بجا آورد.

امام صادق علیه ‏السلام درباره آداب میهمانی رفتن جد بزرگوارشان رسول اکرم (ص) می‌فرمایند:

إنّ رسولَ اللّه‏ِ (صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله) کانَ لا یَقومُ من مَجلِسٍ، وإنْ خَفَّ، حتّى یَستَغْفِرَ اللّه‏َ عزّ وجلّ خَمْسا وعِشرینَ مَرّةً.

پیامبر خدا هرگاه از مجلسى‏ بر مى‏‌خاست، اگر چه زمانى کوتاه در آن جا نشسته بود، بیست و پنج مرتبه از خدا برای اهل خانه آمرزش مى‏ طلبید.

پینوشت: «کافی: ج 4، ص504، ح 2»

البته در ایرانیان قدیم هم چنین رسمی وجود داشت که به محض تمام شدن طعام و قبل از بلند شدن از سر سفره میزبان، برای برکت آن سفره، آمرزش درگذشتگان صاحب البیت و بخشش گناهان افراد حاضر در جمع دعا می‌کردند. باید تلاش نمود که این رسوم نیکو همچنان زنده بمانند.

نوشته وقتی از مجلسى‏ بر مى خیزید، برای میزبان‌ طلب آمرزش کنید اولین بار در میهن فال | مرجع سرگرمی و فال و طالع بینی پدیدار شد.

حکایت های گلستان سعدی: باب هشتم، آداب ۴: استفاده از علم و دانش

علم و آگاهی ابزاری است که انسان را پرورش دهد (به خودشناسی برساند) نه اینکه تنها برای کسب مال و اموال باشد.

هرکه پرهیز و علم و زهد فروخت

خرمنی گرد کرد و پاک بسوخت (1)

1- هر کس که خویشتن داری و دانش و تقوای خود را اسبابی برای کسب مال کند به مانند این است که تمام هست و نیست خود را یکجا جمع کرده و به آتش کشیده است.

پینوشت: کتاب آقای «محمد محمدی اشتهاردی»

نوشته حکایت های گلستان سعدی: باب هشتم، آداب 4: استفاده از علم و دانش اولین بار در میهن فال | مرجع سرگرمی و فال و طالع بینی پدیدار شد.

حدیث امروز: ثواب هدیه خریدن برای خانواده

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: هر کس به بازار رود و هدیه ای برای خانواده اش بخرد و ببرد، [پاداش او] مانند کسی است که برای نیازمندان صدقه می برد [و هنگامی که هدیه را به خانه می برد]، باید، قبل از پسران، به دختران بدهد، زیرا کسی که دخترش را شادمان کند، مانند کسی است که یک بنده از فرزندان اسماعیل را آزاد کرده است. و هر کس [با دادن هدیه ای] چشم پسری را روشن کند، گویا از ترس خدا گریسته است و هر کس از ترس خدا بگرید، خداوند او را داخل نعمت های بهشت کند.

متن حدیث:

من دخل السوق فاشتری تحفة فحملها الی عیاله کان کحامل صدقة الی قوم محاویج ولیبدا بالاناث قبل الذکور فان من فرح ابنته فکانما اعتق رقبة من ولد اسماعیل ومن اقر بعین ابن فکانما بکی من خشیة الله ومن بکی من خشیة الله ادخله الله جنات النعیم.

پینوشت: “وسائل الشیعة، ج 15، ص 227”

نوشته حدیث امروز: ثواب هدیه خریدن برای خانواده اولین بار در میهن فال | مرجع سرگرمی و فال و طالع بینی پدیدار شد.

قصه کودکانه ماجرای طاووس و کلاغ

قصه کودکانه ماجرای طاووس و کلاغ

روزی کلاغی در کنار برکه نشسته بود. آب می خورد و خدا را شکر می کرد. طاووسی از آنجا می گذشت؛ صدای او را شنید و با صدای بلندی قهقهه زد.

کلاغ گفت:«دوست عزیز چه چیزی موجب خنده تو شده است؟ طاووس گفت:« ازاین که شنیدم خدا را برای نعمت هایی که به تو نداده شکر می گویی» بعد بال هایش را به هم زد و دمش را مانند چتری باز کرد و ادامه داد: «می بینی خداوند چقدر مرا دوست دارد که این طور زیبا مرا آفریده است؟!»

کلاغ با صدای بلندی شروع به خندیدن کرد. طاووس بسیار عصبانی شد و گفت:«به چه می خندی ای پرنده گستاخ و بد ترکیب؟»

کلاغ گفت:« به حرف های تو، شک نداشته باش که خداوند مرا بیشتر از تو دوست داشته است؛ چرا که او پرهایی زیبا به تو بخشیده و نعمت شیرین پرواز را به من و ترا به زیبایی خود مشغول کرده و مرا به ذکر خود»

نوشته قصه کودکانه ماجرای طاووس و کلاغ اولین بار در میهن فال | مرجع سرگرمی و فال و طالع بینی پدیدار شد.

داستانک پیرزنی در قصابی

داستانک پیرزنی در قصابی

توی قصابی بودم که یه خانم پیر اومد تو مغازه و یه گوشه ایستاد. یه آقای جوان خوش تیپی هم اومد تو گفت: «آقا ابراهیم، قربون دستت پنج کیلو فیله گوساله بکش عجله دارم.»

آقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله و جدا کردن اضافه‌هاش. همینجور که داشت کارشو انجام میداد رو به پیرزن کرد گفت: «شما چی میخواین مادر جان؟»

پیرزن اومد جلو یک پونصد تومنی مچاله گذاشت تو ترازو گفت: «لطفاً به اندازه همین پول گوشت بدین آقا.»

قصاب یه نگاهی به پونصد تومنی کرد و گفت: «پونصد تومان! این فقط آشغال گوشت میشه مادر جان.»

پیرزن یه فکری کرد و گفت: «بده مادر، اشکالی نداره، ممنون.»

قصاب آشغال گوشت‌های اون آقا رو کند و گذاشت برای اون خانم. اون آقای جوان که فیله سفارش داده بود همین جور که با موبایلش بازی می‌کرد رو به خانم پیر کرد و گفت: «مادر جان اینارو واسه سگتون می‌خواین؟»

خانم پیر رنگش پرید و سرخ و سفید شد و با صدای لرزان نگاهی به اون آقا کرد و گفت: «سگ؟!»

آقای جوان گفت: «بله، آخه سگ من این فیله‌ها رو هم با ناز میخوره، سگ شما چجوری اینا رو میخوره؟!»

خانم پیر با بغض و خجالت گفت: «میخوره دیگه مادر، شکم گرسنه سنگم میخوره.»

آقای جوان گفت: «نژادش چیه مادر؟»

خانم پیر گفت: «بهش میگن توله سگ دو پا. اینا رو برای بچه‌هام میخوام آبگوشت بار بذارم، خیلی وقته گوشت نخوردن!»

با شنیدن این جمله اون جوون رنگش عوض شد. یه تیکه از گوشت های فیله رو برداشت گذاشت رو آشغال گوشت های اون خانم پیر. خانم پیر بهش گفت: «شما مگه اینارو برای سگتون نگرفته بودین؟»

جوون گفت: «چرا مادر.»

خانم پیر گفت: «بچه های من غذای سگ نمیخورن مادر.»

بعد گوشت فیله رو گذاشت اون طرف و آشغال گوشت هاش رو برداشت و رفت.

نوشته داستانک پیرزنی در قصابی اولین بار در میهن فال | مرجع سرگرمی و فال و طالع بینی پدیدار شد.

قصه کودکانه ماجرای خرس تنبل

قصه کودکانه ماجرای خرس تنبل

بهار اومده و برفا آب شدند و برگای درختان از دوباره در اومدند و همه ی حیوانات جنگل بیدار شدند و با هم بازی می کنند.

اما خرس کوچولو هنوز خوابه و نمی دونه که بهار اومده. گوش بدید صدای خرخرش میاد.

حالا فصل تابستونه. هوا گرم شده و حیوونای جنگل مشغول بازی و شادی اند. اما بازم خرس کوچولو نیست. اون کجاست؟

خرس کوچولو هنوز خوابه. اون نمی دونه که تابستون شده.

حالا پاییزه. برگ درخت ها زرد و قرمز و نارنجی شده. همه ی حیوونا دارن خودشون رو برای زمستون آماده می کنن. اما خرس کوچولو کجاست؟

خرس کوچولو هنوز خوابه. اون نمی دونه که پاییزم اومده.

حالا زمستون شده! هیچ حیوونی تو جنگل دیده نمی شه. اونا همه به خونه های گرمشون رفتند و خوابیدند. اما خرس کوچولو کجاست؟

خرس کوچولو از خواب بیدار می شه و می گه: وای که چه خواب خوبی بود. چقدر خوابیدم! الان زمستونه! من که خیلی تنهام! و باز دوباره خوابید.

دوبار بهار اومد و همه ی حیوونا شاد و سرحال بودند. اونا با هم یک جشن بزرگ گرفتند. اما خرس کوچولو کجاست؟

همه با صدای بلند خرس کوچولو رو صدا کردند. خرس کوچولو! بالاخره خرس کوچولو از خواب بیدار می شه و فصل بهار رو می بینه.

نوشته قصه کودکانه ماجرای خرس تنبل اولین بار در میهن فال | مرجع سرگرمی و فال و طالع بینی پدیدار شد.

شعر کودکانه هفت سین

شعر کودکانه هفت سین

سبزه:

من سبزه ی قشنگم
با سرماها می جنگم

وقتی میام به دنیا
بستان می شه چه زیبا

نزدیک عید نوروز
با طبل حاجی فیروز

عید شما مبارک

شعر هفت سین برای کودکان

سکه:

من سکه ام چه زیبا
زینت جیب بابا

با افتخار نوروز
می شم فراری یک روز

نزدیک عید نوروز
با طبل حاجی فیروز

  عید شما مبارک

شعر هفت سین

سنبل:

من سنبلم من سنبلم
همنشین با بلبلم

وقتی میام به بستان
باغبون میشه چه خندان

نزدیک عید نوروز
با طبل حاجی فیروز

عید شما مبارک

شعر هفت سین برای کودکان

سنجد

من سنجد لباس گلی
سرخ سفید وتپلی

باناز و اطوار و ادا
می نشینم پیش شما

نزدیک عید نوروز
با تبل حاجی فیروز

عید شما مبارک

شعر کودکانه در مورد هفت سین

سیر

من سیر مو لذیذم
یک کمی تند وتیزم

نزدیک عید نوروز
با طبل حاجی فیروز

عید شما مبارک

ترانه کودکانه هفت سین

سیب

اسم شریف من سیب
خوشمزه بی رقیب

ای آقای زمستون
من اومدم به میدون

نزدیک عید نوروز
با طبل حاجی فیروز

 عید شما مبارک

اشعار کودکانه هفت سین

سمنو

سلام سلام بچه ها
سمنو کوچیک شما

بدون قند و شکر
از عسل هم شیرین تر

نزدیک عید نوروز
با طبل حاجی فیروز

عید شما مبارک

شعر کودکانه در مورد هفت سین

آینه

من آینه ا م آینه
خودتو تو من نگاه کن

شانه بزن به موهات
عید دیدنی رها کن

عید شما مبارک

شعر هفت سین

ماهی

 تو تنگ کوچک خود
من ماهی رنگی ام

بالا و پایین میرم
با پولکهای قشنگ

عید شما مبارک

شعر هفت سین برای کودکان

شمع

شمع هستم و پر نورم
با شادی ها پرنورم

من میشینم کنارتون
تا روشن بشه دلاتون

عید شما مبارک

نوشته شعر کودکانه هفت سین اولین بار در میهن فال | مرجع سرگرمی و فال و طالع بینی پدیدار شد.

داستانک درخت گلابی

داستانک درخت گلابی

مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود؛ پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و پسر چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند. سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده بودند درخت را توصیف کنند.

پسر اول گفت: «درخت زشتی بود، خمیده و در هم پیچیده.»

پسر دوم گفت: «نه، درختی پوشیده از جوانه بود و پر از امید شکفتن.»

پسر سوم گفت: «نه، درختی بود سرشار از شکوفه های زیبا و عطرآگین و باشکوهترین صحنه ای بود که تابه امروز دیده ام.»

پسر چهارم گفت: نه، درخت بالغی بود پربار از میوه ها و پر از زندگی و زایش.»

مرد لبخندی زد و گفت: «همه شما درست گفتید، اما هر یک از شما فقط یک فصل از زندگی درخت را دیده اید. شما نمیتوانید درباره یک درخت یا یک انسان براساس یک فصل قضاوت کنید. لذت، شوق و عشقی که از زندگیشان بر می آید فقط در انتها نمایان می شود، وقتی همه فصلها آمده و رفته باشند.»

اگر در زمستان تسلیم شوید، امید شکوفایی بهار، زیبایی تابستان و باروری پاییز را از کف داده اید. مبادا بگذاری درد و رنج یک فصل زیبایی و شادی تمام فصلهای دیگر را نابود کند. زندگی را فقط با فصلهای دشوارش نبین. در راههای سخت پایداری کن. لحظه های بهتر بالاخره از راه میرسند!

نوشته داستانک درخت گلابی اولین بار در میهن فال | مرجع سرگرمی و فال و طالع بینی پدیدار شد.

حکایت های گلستان سعدی: باب هشتم، حکایت ۳: رنج بیهوده بردن

دو دسته از انسانها هستند که همیشه در رنج بیهوده بسر می برند. یکی آنکه مال اندوزی کرد و هیچ بهره ای از آن نبرد. دوم آنکه دانش زیادی کسب کرده است اما در عمل هیچ بهره ای از آن نبرده

علم چندان که بیشتر خوانی

چون عمل در تو نیست نادانی

نه محقق بود نه دانشمند

چارپایی بر او کتابی چند (1)

آن تهی مغز را چه علم و خبر

که بر او هیزم است یا دفتر (2)

1- یعنی: علم و دانش زمانی برای انسانها مفید است که در رفتار به آن عمل شود، در غیر این صورت عالمان بی عمل همانند چهارپایانی هستند که در حال حمل کتاب می باشند و هیچ کس بهره ای از علم آنها نمی برد.

2- اشاره به الاغی است که برایش فرقی نمی کند در حال حمل چه باری است. چه هیزم باشد،چه کتاب هیچ تاثیری در رفتار او ندارد.

پینوشت: کتاب آقای «محمد محمدی اشتهاردی»

نوشته حکایت های گلستان سعدی: باب هشتم، حکایت 3: رنج بیهوده بردن اولین بار در میهن فال | مرجع سرگرمی و فال و طالع بینی پدیدار شد.

حدیث امروز: سخن امام صادق (ع) درباره عید نوروز

از معلی بن خنیس روایت است که گفت: به محضر امام صادق علیه‌السلام در روز نوروز وارد شدم که فرمود:

می دانی امروز چه روزی است؟ گفتم: فدایتان شوم، این روز روزی است که عجم آن را بزرگ می دارند و در آن هدیه می دهند. امام صادق علیه السلام فرمود:

قسم به بیت عتیقی که در مکه است (کعبه)، این نیست مگر برای امری قدیمی، که آن را برایت می گویم تا آن را بفهمی.
گفتم : ای سید من! اگر این از جانب شما آموخته شود برای من دوست داشتنی تر است از اینکه اموات من زندگی کنند و دشمنان من بمیرند.

پس حضرت فرمود: ای معلی! روز نوروز روزی است که:

1- الله از بندگان پیمان گرفت که او را عبادت کنند و بر او شریکی قرار ندهند

2- به رسل و حججش ایمان آورند و به ائمه علیهم السلام ایمان آورند

3- اولین روزی است که خورشید در آن طلوع کرده و بادها در آن وزیدن گرفته اند و زینت زمین در این روز آفریده شده

4- روزی است که کشتی نوح بر کوه جودی استقرار یافت

5- روزی است که در آن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم امیرالمؤمنین را بر شانه هایش گذاشت تا بتهای قریش را از بالای بیت الحرام سنگ زند و بشکند و همینطور است درباره ابراهیم علیه السلام

6- روزی است که نبی صلی الله علیه و آله و سلم به اصحابش امر کرد که با علی علیه السلام به اسم امیرالمؤمنین بیعت کنند و در آن روز بیعت دوم واقع شد

7- آن روزی بود که علی علیه السلام به اهل نهروان ظفر یافت و ذوثدیه ( صاحب دو پستان ) را کشت

8- روزی است که قائم ما و ولاة الأمر ظهور می کنند و آن روزی است که قائم ما علیه السلام بر دجال ظفر می یابد و او را در زباله دانی کوفه به دار می کشد و روز نوروزی نیست مگر اینکه ما در آن در پی فرج هستیم برای اینکه آن روز از ایام ما و ایام شیعه ماست که عجم آن را حفظ کرده در حالی که شما آن را ضایع کردید.

و فرمود: نبی ای از انبیاء از پروردگارش سؤال کرد که چگونه این قومی را که فوت و خارج شده اند زنده می کند، که خداوند به او وحی کرد که بر قبور آنان آب بپاشد. در این روز که اولین روز از سال ایرانیان است پس زنده شدند و زندگی کردند در حالی که تعدادشان سی هزار نفر بود و بدین سان پاشیدن آب در نوروز سنت شد.

متن حدیث:

عَنْ مُعَلَّی بْنِ خُنَیسٍ قَالَ دَخَلْتُ عَلَی الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع یوْمَ النَّیرُوزِ فَقَالَ أَ تَعْرِفُ هَذَا الْیوْمَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاک هَذَا یوْمٌ تُعَظِّمُهُ الْعَجَمُ وَ تَتَهَادَی فِیهِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقُ ع وَ الْبَیتِ الْعَتِیقِ الَّذِی بِمَکةَ مَا هَذَا إِلَّا لِأَمْرٍ قَدِیمٍ أُفَسِّرُهُ لَک حَتَّی تَفْهَمَهُ قُلْتُ یا سَیدِی إِنْ عُلِمَ هَذَا مِنْ عِنْدِک أَحَبُّ إِلَی مِنْ أَنْ یعِیشَ أَمْوَاتِی وَ تَمُوتَ أَعْدَائِی فَقَالَ یا مُعَلَّی إِنَّ یوْمَ النَّیرُوزِ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی أَخَذَ اللَّهُ فِیهِ مَوَاثِیقَ الْعِبَادِ أَنْ یعْبُدُوهُ وَ لَا یشْرِکوا بِهِ شَیئاً وَ أَنْ یؤْمِنُوا بِرُسُلِهِ وَ حُجَجِهِ وَ أَنْ یؤْمِنُوا بِالْأَئِمَّةِ ع وَ هُوَ أَوَّلُ یوْمٍ طَلَعَتْ فِیهِ الشَّمْسُ وَ هَبَّتْ فِیهِ الرِّیاحُ وَ خُلِقَتْ فِیهِ زَهْرَةُ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی اسْتَوَتْ فِیهِ سَفِینَةُ نُوحٍ عَلَی الْجُودِی وَ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی حَمَلَ فِیهِ رَسُولُ اللَّهِ‏ ص أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ص عَلَی مَنْکبِهِ حَتَّی رَمَی أَصْنَامَ قُرَیشٍ مِنْ فَوْقِ الْبَیتِ الْحَرَامِ فَهَشَمَهَا وَ کذَلِک إِبْرَاهِیمُ ع وَ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی أَمَرَ النَّبِی ص أَصْحَابَهُ أَنْ یبَایعُوا عَلِیاً ع بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِینَ وَ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی وَجَّهَ النَّبِی ص عَلِیاً ع إِلَی وَادِی الْجِنِّ یأْخُذُ عَلَیهِمُ الْبَیعَةَ لَهُ وَ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی بُویعَ فِیهِ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع فِیهِ الْبَیعَةَ الثَّانِیةَ وَ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی ظَفِرَ فِیهِ بِأَهْلِ نَهْرَوَانَ وَ قَتَلَ ذَا الثُّدَیةِ وَ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی یظْهَرُ فِیهِ قَائِمُنَا وَ وُلَاةُ الْأَمْرِ وَ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی یظْفَرُ فِیهِ قَائِمُنَا ع بِالدَّجَّالِ فَیصْلِبُهُ عَلَی کنَاسَةِ الْکوفَةِ وَ مَا مِنْ یوْمِ نَیرُوزٍ إِلَّا وَ نَحْنُ نَتَوَقَّعُ فِیهِ الْفَرَجَ لِأَنَّهُ مِنْ أَیامِنَا وَ أَیامِ شِیعَتِنَا حَفِظَتْهُ الْعَجَمُ وَ ضَیعْتُمُوهُ أَنْتُمْ وَ قَالَ إِنَّ نَبِیاً مِنَ الْأَنْبِیاءِ سَأَلَ رَبَّهُ کیفَ یحْیی هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ الَّذِینَ خَرَجُوا فَأَوْحَی اللَّهُ إِلَیهِ أَنْ یصُبَّ الْمَاءَ عَلَیهِمْ فِی مَضَاجِعِهِمْ فِی هَذَا الْیوْمِ وَ هُوَ أَوَّلُ یوْمٍ مِنْ سَنَةِ الْفُرْسِ فَعَاشُوا وَ هُمْ ثَلَاثُونَ أَلْفاً فَصَارَ صَبُّ الْمَاءِ فِی النَّیرُوزِ سُنَّةً الْخَبَرَ.

پینوشت: «مستدرک ‏الوسائل ج : 6 ص: 353 ، بَابُ اسْتِحْبَابِ صَلَاةِ یوْمِ النَّیرُوزِ وَ الْغُسْلِ فِیهِ وَ الصَّوْمِ وَ لُبْسِ أَنْظَفِ الثِّیابِ وَ الطِّیبِ وَ تَعْظِیمِهِ وَ صَبِّ الْمَاءِ فِیهِ»

نوشته حدیث امروز: سخن امام صادق (ع) درباره عید نوروز اولین بار در میهن فال | مرجع سرگرمی و فال و طالع بینی پدیدار شد.